زیر درخت چنار!!!

من نگاهی کردم...

به دو دنیا عجیب، نا آرام....

به دو سقف!

به صدایی که مرا در تپش باد بهاری میخواند.

و نگاهی کردم، به تکاپوی زمین از وزش حجمی سبز.

به پریشان گیسویی بیمار،

در تب سرد.

دیدگانم نوازش میشد

در پس شهر خدا.

زاهدی وقت سحر غم میخورد.

مردی تکذیب کنان

به ستایش برخواست.

من نگاهی کردم، به دو چشمی زیبا،

قطعه ای زندانیست،

در سراشیبی دل.

چند دهی است کارم

"پرش از روی زمین است

به چنگال فلک.

خط زدن روی درخت.

و تصور نگاه مادر."

قطعه ای زندانیست:

 "که از آرامش من میخیزد

خبری از دگردیسی چشمم دارد،

و صداییست زیبا

 اما لرزان.))

من همین را گفتم

 به فلک،

وفلک من را نگاهی گم کرد!

و مرا در خماری پرش از او ول کرد.

 

قطعه ای زندانیست.

در سرا شیبی دل.

/ 0 نظر / 11 بازدید